قاصدک آمد و باز

نه پیامی نه نوایی

که بیارد خبر از یار

قاصد ما رفته به خواب؟

یا که ندارد روی سفر؟

این که رفته به خواب قاصد ما نیست!

این بخت ماست!

دیگر از من و ما نمیگیرد سراغ

گویی یا همگی رفتگانیم ز  یاد

قاصدک قصه من را نشنیده

در شعرم بوی تو را نچشیده

قاصدک والگی من را که ندیده

گریه روزانه من را نشنیده

 

قاصدک:

دیر آمدی

من و دل سوختیم

فقط پاسدار خاکسترمان باش!