![]() |
![]() |
|
| گاهی از دست نوشتهایم |
|
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هردم آیدغمی ازنوبه مبارک بادم
|
|
+ نوشته شده در
سیزدهم شهریور 1388ساعت 11:45 بعد از ظهر توسط هاشم |
|
ترا من چشم در راهمترا من چشم در راهم شباهنگام
|
|
+ نوشته شده در
دوم مرداد 1388ساعت 11:25 قبل از ظهر توسط هاشم |
|
|
حال که نیستی می نویسم
شب است! صحبت از آغازی خواهم کرد که نمی دانم به کجا می رسد و انجامش کجاست می ترسم می ترسم ندانسته پا در رهی نهم که نمی شناسم اما باز هم خوب است. |
|
+ نوشته شده در
سی ام تیر 1388ساعت 10:33 بعد از ظهر توسط هاشم |
|
|
دل من همي داد گفتي گوايي |
|
+ نوشته شده در
چهاردهم فروردین 1387ساعت 2:48 بعد از ظهر توسط هاشم |
|
|
همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستي که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستي |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم اسفند 1386ساعت 2:27 بعد از ظهر توسط هاشم |
|
|
هیچی واسه گفتن ندارم خیلی فکرم مغشوشه برگشتم به ۴ سال پیش روز از نو روزی از نو.
با کوچکترین حرفی که بهم نمی سازه واسه ۱ ساعت به هم میریزم. صد مدل قصه جور وا جور واسه خودم می سازم. همه زندگیم شده کار. اعصاب درستی هم که ندارم. همه چیز رو هم که میریزم تو خودم. حس میکنم دارن باهام بازی میکنن.
|
|
+ نوشته شده در
پنجم اسفند 1386ساعت 11:18 قبل از ظهر توسط هاشم |
|
|
آتشی را که آغاز گردیده نسیمی باید گر نوزد ؟ هیچ ، مگر: مهار اشکی ناگزیر هدف چه بوده زین مسیر؟ سر به چه گرم کردی ام؟ ای همه هست و نیستی ام؟ |
|
+ نوشته شده در
سیزدهم بهمن 1386ساعت 9:26 قبل از ظهر توسط هاشم |
|
|
نه بسته ام به کس دل نه بسته کس به من دل رها رها رها من چو دل به سینه نزدیک از او جدا جدا من نه باده در سبویی به یاد اشنا من در آسمان ابری هوای گریه با من |
|
+ نوشته شده در
بیست و هفتم دی 1386ساعت 11:9 قبل از ظهر توسط هاشم |
|
|
ره میخانه و مسجد کدام است که هر دو برمن مسکین حرام است نه در مسجد گذارندم که رند است نه در میخانه کین خمار خام است میان مسجد و میخانه راهی است بجوئید ای عزیزان کین کدام است به میخانه امامی مست خفته است نمیدانم که آن بت را چه نام است مرا کعبه خرابات است امروز حریفم قاضی و ساقی امام است برو عطار کو خود می شناسد که سرور کیست سرگردان کدام است |
|
+ نوشته شده در
نوزدهم دی 1386ساعت 11:56 قبل از ظهر توسط هاشم |
|
|
دلم از خیلی روزا با کسی نیست تو دلم فریاد و فریاد رسی نیست شدم اون هرزه گیاهی که گلا پرپر دستای خار و خسی نیس دیگه دل با کسی نیس دیگه فریادرسی نیس آسمون ابری شده دیگه خار و خسی نیس بارون از ابرا سبکتر می باره هر کسی سر به سوی خودش داره مث لاکپشت تو خودم قایم شدم دیگه هیچ کس دلمو نمی بره دیگه دل با کسی نیس دیگه فریادرسی نیس آسمون ابری شده دیگه خار و خسی نیس ماهی از پاشوره بیرون افتاده شاپرکها پراشون زخمی شده نکنه تو گله بره هامون گذر گرگ بیابون افتاده دیگه دل با کسی نیس دیگه فریادرسی نیس آسمون ابری شده دیگه خار و خسی نیس |
|
+ نوشته شده در
هجدهم دی 1386ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط هاشم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 آذر 1385 مرداد 1385 آذر 1384 |
| پیوندها |
|
سارایی مامان مارتیا |
|
RSS
|